۱۳۸۷ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

در کامنت های خودم و یکی دو تا وبلاگ دیدم که به بعضی القا شده که من مرد ستیزم و می خوام سر به تن مردا نباشه. امیدوارم به خاطر نوشتن این جمله های کفر آمیز بخشیده شوم. لازم است این جا این شبهات رو بر طرف کنم و دامن خودم رو از چنین اتهامات دور از واقعیتی پاک کنم (بماند که یه دلیل دیگش هم اینه که این وبلاگ رو از این حالت خشک و جدی خارج کنم). آخه چه طور از نوشته های همچین وبلاگی می شه نتیجه گرفت که نویسنده از مردا نفرت داره. مردا هیجان و نمک زندگیند. زندگی بدون مردا حداقل واسه من خالی از انگیزه و خیلی چیزهای دیگست هیچ هم قصد ندارم این موضوع رو پنهان کنم. من اصلاً هر روز صبح یکی از دلایلی که با شادی از خونم خارج می شم که برم سر کار، مردها هستند. حالا می خواین بیاین فحش بدین بگین من "چیپ" و ندید بدیدم و یا شاکی شین که نگاهت به مردا ابزاریه. خب چی کار کنم دست خودم که نیست که، من مرد دوست دارم.

حالا پیداست که در این دو راهی دشوار کدوم رو انتخاب کردم دیگه؟ هان؟

۱۴ نظر:

بر باد رفته گفت...

زیاد خودتو ناراحت نکن
چون منم هر صبح که بیدار میشم به عشق یه مرد بیدارم
البته تنها تفاوتم با شما اینه که من فقط یه مردو میخوام. تنها مردی که دوستش داشتم دارم و خواهم داشت
هر روز به امید اینکه اتفاقی ببینمش توی خیابونا ماشینا و به مردای دیگه نگاه میکنم. و هر شب با یاد اون خودمو ارضا میکنم و بعدش اشک میریزم
خوش به حال شما
آرزو نمیکنم هیچوقت کسی جای من باشه.

داستانک گفت...

خوب کاری کردی اینو نوشتی.

راستی یه مدته اومدی توی لینکهام.
و مرتب بهت سر می زدم،اما نمی شد کامنت گذاشت!! اما حالا راهشو بلد شدم.

هانیو(عربده های یک ذهن مغشوش) گفت...

هم آغوشی یک زن معمولی معلومه چه جوریه که
یه نگاه سطحی به پستات بندازن معلوم می شه...

چقدر صداقت خوب است
به خوبی کوکاکولای خنک در گرمای تابستان...

رام گفت...

كي گفته بود تو مردستيزي؟
هه... به نظر من اصلن ارزش نداشت بش بپردازي، چون به نظر من كه خيلي بي ربط مياد

حالا بگذريم

اگه وقت كردي اينو بخون
http://bigsleep.wordpress.com/2008/04/21/tower

باش موافق نيستم ، اما چون پربيننده شده، فكر كنم يه نگاهي كني بد نباشه

ناتان گفت...

بانو جان
اعتنا نکن ...
از روی غرض می خواهند مسیر نوشته هایت را به بی راهه بکشانند، سر فراز و سرمست ادامه بده ....

آرش گفت...

منظورم به همه نوشته هایی ست که در این چند وقت اخیر خانم ها راجع به این مسائل می نویسند ، جامعه ی ما در واقع فرهنگ جامعه ی ما فقط در همین زمینه ها داره باز تر میشه ، فقط میتونم بگم باز تر میشه چون کلمه پیشرفت در این مورد تو دهنم نمیچرخه،ولی در زمینه های دیگه ما انگار خوابیم این به نظرم اصلا نشونه خوبی نیست.

sohbat گفت...

ای بابا ما توقع آزادی بیان تو جامعه مون داریم اون وقت یه تابو شکنی کوچیک رو نمی تونیم تحمل کینم.

Hamid گفت...

من چیزی رو که در نوشته هایتون میبینم یک نگاه عاطفی و دوستانه و محبت آمیز به مرد هست . کوچکترین تاثیری از حرفهای نامربوط و مغرضانه دیگران که هدفشون بر همگان آشکار هست نگیر.
شاد و پیروز و تندرست باشید

Apogee گفت...

اگر يه سر به بلاگ من بزنين و همفكري كنين ممنون ميشم. http://apogaeic.blogspot.com

علی رضاجــون گفت...

سلام آغوش قشنگ،
من همـونم که گفتم می خـوای سر به تن مـــردا نباشه ولی موندم از کجـا به گوشت رسیده چون من این کامنتواتفاقی توی یه وبلاگ دیگــه نوشتم.
ولی اینو خوب اومــدی که مــردا هیجان زندگین.

پوچ گفت...

کار خوبی کردی که فلوکستین رو انتخاب نکردی... ضمناً زندگی مرد بدو زن یا زن بدون مرد خیلی بی معنی میشه ( البته با اجازه گی ها و لزها)

علیرضا7ساله گفت...

بعضی وقتها، شبی، نصفه شبی از این گونه تجربه ها مینویسم با چاشنی عشق بیشتر و کمی خجالت و خود سانسوری...شاید روزی وبلاگی ساختم...امادر مورد شما باید بگم که هنوز کلمات خوبی برای اون حسی که میگی پیدا نکردی... شاید باید کلمات جدیدی خلق کنی... کلمات، حتی امین ترین و پر معنا ترینشان پیامبر خوبی برای اینجوراحساسات نیست... یه چسزی هست... یک احساسی مثله.... ولش کن.
موفق باشی

ح.ش گفت...

البته منظورم شما نيستي‌ها!
فقط «بعضي‌ها» [هر از چندگاهي]، مخ‌شان «پريود» مي‌شود...
مي‌خواستم بنويسم به‌همين سادگي، ولي از خيرش گذشتم!

arash گفت...

اتفاقا خیلی(=۹۸٫۳۳٪) از مردا هم برای دیدن دخترای خوشگلی مثل تو میرن بیرون و سرِ کار