ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

چرا نمی نویسم؟

اولین پاسخی که به آن می توان داد این است که وقتی آدم در موقعیتی قرار می گیرد که هر روز سک.س خوب به خونش می رسد دیگر با دغدغه های سکس نویسی و اجتماعی فمنیستیش چه کار دارد؟

دومین پاسخ این که سر شلوغ و کار بسیار و زندگی سختمان زیاد شده، دنیای مجازی هم برای من در اولویت صدم قرار دارد، بگذارید به حساب عقب ماندگی.

سومین پاسخ که مهمترین است، این که هنوز ادبیاتی که برای نوشتن از سک.س می خواستم نیافته ام. صادقانه نوشته های فعلیم در این وبلاگ آن چیزی نیست که می خواستم بنویسم. نه می خواهم از پوزیشن های مختلف سک.س بنویسم و نه آموزش از نوع "چگونه سک.س بهتری داشته باشیم" سبک من است، البته این ها خوب است، اما هدف من از نوشتن در مورد سک.س نیست. آن روزها هم که از آموزش جنسی می نوشتم منظورم این جور آموزش ها نبود (که تأکید می کنم وجودشان واجب است). منظورم بیرون کشیدن آن حس غریب و بیخیال زنانه در سک.س است. اما آنقدر ذهنم ساختار زده است و چنان غایت گرا است که تا می خواهم از سک.س بنویسم در همان گفتمان مردانۀ همیشگی بُر می خورد و این چیزی نیست که می خواهم. چنان وسواس چارچوب دارم که بیان بکر خودم از سک.س را در لفاظی های موجود گم می کنم. و این همان چیزی است که می خواهم بنویسم بلکه رفع شود. همان نقطه ای که زبان به ناگاه خاموش می شود و از توصیفش سر باز می زند. می خواستم بی غل و غش به همان نقطه برسم. آن قدر در طرح این موضوع الکنم که حتی نمی توانم مشکلم را به درستی بیان کنم و این مورد سوم به یک سری جملۀ گنگ و مبهم تبدیل شد. یکی از دلایل بدیهیش بی تجربگی، تخفیف که به خودم بدهم، کم تجربگی است. از همۀ آنهایی که به من لطف دارند و پیشنهاد داده اند که در این مورد کمکم کنند واقعاً متشکرم اما خیر این موجود که من باشم از آن موجوداتی است که صراطش با این روش ها مستقیم نمی شود. فکر می کنم باید بیشتر بخوانم از ادبیات زنان و زنان نویسنده ای که آن زبان جفت خویش را پیدا کرده اند، که هنگام نوشتن کلمات جایی بین زمین و آسمان جرقه می زند و به دنیا می آید و بر روی کاغذ می نشیند. بیشتر بخوانم و صادق تر باشم بلکه این تپق های بی امان انگشتانم را روی کیبرد رها کنند.

چهارم، پاسخ به هیچ سؤالی نیست ابراز تشکر و شرمندگی است. از بابت ایمیل هایی است که بی جواب گذاشته ام باور کنید پاسخ دادن به ایمیل انرژی عجیبی می طلبد (در مورد خودم عرض می کنم)، تا حدی که ترجیح می دهم بلند شوم بروم توالت خانه را بشورم و پاسخ ایمیل ها را به آینده موکول کنم. به هر حال این خط این نشان به زودی جواب ایمیل های قدیم و جدید را خواهم داد. و این خط و این نشان، به زودی این جا را با مطلب مربوطی آپدیت می کنم اما به روزرسانی احتمالاً با مشکلاتی نظیر مورد سوم همراه خواهد بود.

۱۸ نظر:

ME گفت...

صراط نه صرات :)

محمد گفت...

سلام رفیق. برات ایمیل زدم. منتظر پاسخت هستم. آدم جالبی به نظر می رسی برای بی پروا نوشتنت و نه برای حکایت از ...؛ موفق و سربلند باشی.

نظربازی گفت...

ماز این که شستن مستراح را به پاسخ دادن به ای میل دوستانتان ترجیح می دهید سپاسگزارم.

ناشناس گفت...

salam
ali hastam . kheili khobe ke adam to in mamlekat betone harfesho rahat benevise hala mikhad sex bashe ya har chi .
kolan az 2khtaraee ke motefavet hastan khosham miyad damet garm hamin

Loners گفت...

بازم مثل همیشه بینهایت بود .

تو بسیار زیبا مینویسی . من از روز اول و پست اولی که گذاشتی دارم دنبال میکنم برخلاف این که خودت باور نداری اما همین تفاوت با وجود منتقدینش بی نظیر است .
حتی اگر این نوشته ها گفته پسری باشد . چه رسد به ...

من بی سواد پیشنهاد میکنم که کتابی رو بخونی . اسم کتاب رو سعی میکنم تو ایملت بذارم !

انگیزه دوستان هم از ایمیل فرستادن نمیدونم .
اما میدونم هر آنچه که در ایمیل میتوان گفت در کامنت کوتاهی نیز میشه بیان داشت .

ناشناس گفت...

salam
sabke neveshtanet khas hast
moshakhase ke arameshe khasi ham dari.
khoshal misham bazaham matlab azat bekhonam

دلتنگ دلتنگی های آسمان گفت...

"... جای تو خالی ،
چند وقت پيش بود که تکرار اين روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛
مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو.
سفره اي چيدم در خور مهمان.
شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته
شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. ..."


"نامه ای برای تو "دستنوشته ای دیگر از "دلتنگ دلتنگی های آسمان"....

ناشناس گفت...

نه بنويس
فقط من موندم
اين تصاوير رو از كجا مياري
با اون پستت كه نوشته بودي كه
سينه هات به سنگ اوپن آشپزخانه ميخوره و سردي
و دوم اون پستت كه نوشته بودي
كه يك مو خودش شايد زيبايي باشه
خيلي حال كردم
سردبير ديپلم

انوش گفت...

نوشتار لیبیدویی ات به خودی خود کار جدیدی نیست ، مارکی دوساد نوشته ، بونوئل ازش فیلم ساخته ، پازولینی هم ساخته ، ژان کوکتو هم ساخته ، دوبوار از دید یک زن نوشته ، حتی شهرنوش پارسی پور هم تجربیات سک سی اش رو نوشته ، منتها اون ها با تحلیل روانکاوانه و اجتماعی - سیاسی ، تو نه ، صرفا دغدغه های یه دختر حش ری رو نوشتی ، بدم نیست . چیز نویی نداره البته ، البته ادعایی هم نداری ، انواع س ک س رو هم تجربه نکردی ، سکس دردناک ، سکس کثیف ، سکس از مقعد ، مهم نیست البته . اصلا من واسه چی نظر دادم ؟ احمقانه است.

Mehrdad گفت...

heyf o sad heyf,ama khub mishod agar bishtar vaght midasti o mineveshty .
rasty Anais Nin ro khundy:-)
inam begam ke neveshtehat komake bozorgi hast vaseye mardha, chon ke kheyli az khanumha (va aghayun ham)be ghalat yad migiran ke nagsh bazy konan. mard ham ke tabiyatan khenge, yani vaghty ke jaryan khunesh motemarkeze ozve sharifesh mishe dige khun be maghzesh nemirese:-) ke betune az naghsh(e)haye zanane sar darbyare

ناشناس گفت...

بنويس ديگه مرديم اينقدر اومديم و ننوشته بودي

pezhman گفت...

کلمات با بهترین سلیقه انتخاب شدند . بانک لغت خوبی داری و تصویر سازی و سیر تصویر قوی...
خیلی وقت که می خوام به پرونوگرافی رو بیارم اما وقت ندارم . پرونوگرافی (سک.ی نویسی) یکی از اصلی ترین تمرین ها واسه داستان نویسی
تو عالی این کار رو انجام می دی ...
نمی دونم چرا فکر می کنم از شاگرد های موسوی هستی . به خاطر لینک الهام میزبان که تو بلاگت هست این حرف رو نمی زنم . جهان بینیت مثل اونهات و ناتورئالی که استفاده می کنی . وقتی نوشتم واسه می فرستم . خدانگهدار

ناشناس گفت...

Bitch!

ناشناس گفت...

جالبه ...

ناشناس گفت...

خیلی احساس جالبی داری . و همینطور خیلی خوب میتونی چیزایی رو که آدم همیشه داره رو رو کاغذ بیاری . منظورم اینه که شاید آدما هزاران بار تو زندگیشون این رابطه و این عمل رو انجام داده باشن ولی چون در هیجان هستند و بعدشم توی یه خلسه , نمیتونن زیبایی و احساسات ریز اونو درک کنن . وقتی نوشته هاتو خوندم تازه فهمیدم چقدر میشه از این عمل و جزئیاتش لذت برد . ممنونم

ناشناس گفت...

سلام.چقدر زیبا و بی آلایش می نویسی.بهت تبریک میگم.کاری کردی که کمتر زنی توی این مملکت به فکرش میرسه.من هم متاهل هستم.اما چه تاهلی.سالهاست که با همسرم مثل خواهر و برادریم.به خاطر همین مطلبی که درباره والدین نوشته ای.سالهاست که ما از هم جدا خوابیده ایم .چون او دوست ندارد مثل زنهای توی فیلمها به عمل سک.س تن دهد.کم کم توی شیش ساله که با هم خوار و برادریم.جالبه که چه جوری تحمل کردم ...نه؟؟؟؟؟
کاش همه زنها میتونستند مثل تو حرف بزنند.به همسرم سفارش می کنم وبلاگ ترو بخونه.

مهران گفت...

سلام
خوشحالم که یه نفر پیدا شد که بتونه اینجوری بنویسه.
کاش همه خانمهای ایران میتونستند از خودشون بگن ..از همه مشکلاتی که دارن

Iranian idiot گفت...

من دوست دارم بدونم اين پاراگراف اول يعني چي؟
مي خواي بگي اون موقع كه تمام اين ها رو مي نوشتي، سكس بهت نمي رسيده و داشتي با كلمات و نوشته هات "خودارضايي" مي كردي و حالا يه پارتنر پيدا كردي يا چي؟؟؟؟

الو؟؟؟