۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

سرم را به دیوار می فشاری و دهانت حریصانه لبانم را می جوید، دستم را روی برجستگی شلوارت می کشم ... انتظار شیرینی است.

۵ نظر:

نازلی گفت...

فوق العاده است این‌جا.

ناشناس گفت...

تازه کشفت کردم ...خوبه که می نویسی...از گناهان نابخشودنی....دوس دارم وبتو...بازم بنویس ...

عالیجناب گفت...

ما هم انتظار شیرین میکشیم....فقط برجستگیش کمتر است...

ناشناس گفت...

شاید برات بی معنی باشه: با این پستت جق زدم.

ناشناس گفت...

شنيده بودمت ولي ... نخونده بودمت
متفاوت تو اين روز مرگي وب و ....
بدن شما شاعريست پر از......